همین جوری که داریم تلو تلو میخوریم ، من دست تو رو میکشم ، تو دست منو می کشی ، گاهی وقتا یواشکی بغلت می کنم و تو هم گاهی وقتا یواشکی منو بوس می کنی ؛ باد میاد توی موهات می پیچه و غوغا میکنه ، عین یه اسب چموش می چرخه دورمون ، بعد تو بر میگردی میگی : بیا دیگه جلوتر نریم ، من می ترسم گم بشیما.
که من بهت می گم : نترس ، سربازای گم نام امام زمان دارن می پامون.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
تبلیغات 