تبلیغات
کارتاژ - دریغ است ایران که ویران شود؟

دریغ است ایران که ویران شود؟



دو تایی وسط بادها جوری تلو تلو می خوریم که انگار داریم می رقصیم ، من دست تو رو میگیرم ، تو دست منو میگیری ، همه ی دشت را همین جوری طی می کنیم ، باد که شدیدتر میشه ، موهاتو باز میکنی تا باد شروع کنه به غوغا کردن ؛ یاد زادگاه مشترکمون می افتم : زاگرس ! تو اون ور زاگرس ، من این ور زاگرس ، همون جایی که فصل سردش ، خیلی زودتر از این جا ها شروع می شه.
همین جوری که داریم تلو تلو میخوریم ، من دست تو رو میکشم ، تو دست منو می کشی ، گاهی وقتا یواشکی بغلت می کنم و تو هم گاهی وقتا یواشکی منو بوس می کنی ؛ باد میاد توی موهات می پیچه و غوغا میکنه ، عین یه اسب چموش می چرخه دورمون ، بعد تو بر میگردی میگی : بیا دیگه جلوتر نریم ، من می ترسم گم بشیما.
که من بهت می گم : نترس ، سربازای گم نام امام زمان دارن می پامون.





کارتاژ |یکشنبه 8 شهریور 1388 03:20 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _