کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
گیرم که می خورید ،
سیر هم می شوید؟
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
تو لوگوی تمام شب نامه های دانشجویی بودی.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
یک دانش آموز بسیجی موفق شد نوعی موتور 125 اختراع کند که به جای بنزین با ساندیس سیب موز حرکت می کند.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

باید رفت اینجا ، دراز کشید و مرد.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
رحیم مشایی چه جوری وقتی حرف میزنه نمی خنده ؟
---------------------------------
من دارم این لینک های بغل رو مرتب می کنم ، بعد به علت نداشتن حافظه شاید خیلی ها رو یادم رفته باشه ، اگه لطف کردید و به اینجا لینک دادید و من یادم رفته لینکتون را اضافه کنم ، ممنون میشم که توی نظرات ( ترجیحا به صورت خصوصی ) بگید تا من لینک را بذارم.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
یک شب خدا آمد و از من یک ورق کاغذ خواست ، من داشتم سیگار خودم را می کشیدم. یعنی در اصل من کاری به کار کسی نداشتم ، اما نمی دانم چرا خدا آمد و از من کاغذ خواست. من که داشتم سیگار می کشیدم ، حالا دقیقا یادم نیست که گفتم کاغذ ندارم یا چیز دیگری گفتم ، اما خب چیزی بهش ندادم و خدا رفت. من هم که همان جا ایستاده بودم. بعد از چند دقیقه باز خدا آمد. شاید هم من رفتم ، حالا اینش مهم نیست ، باز هم من داشتم سیگار می کشیدم ، نمی دانم همان سیگار بود یا یک سیگار دیگر بود که روشن کرده بودم ، عادت کرده ام که هنوز سیگارم تمام نشده یک سیگار دیگر باهاش روشن کنم ، این سیگارها هم که تمام نمی شوند ، یعنی حتی اگر تمام هم بشوند می روم پنج هزار تومن می دهم و یک پاکت دیگر می گیرم. بلاخره داشتم سیگار می کشیدم که خدا برای بار دوم آمد. دوست داشتم دوباره بیاید و کاغذ بخواهد تا من بلند سرش داد بکشم که همان دفعه ی قبل که گفتم ندارم.اما این بار که آمد هیچی نگفت و رد شد و مثلا رفت دنبال یک کار دیگر ، اما من که می دانستم آمده بود که سر صحبت را باز کند که بعد بتواند یک کاغذ بگیرد و برود. حتی انگار هر دو نفرمان منتظر بودیم که آن یکی یک چیزی بگوید ، یا لااقل من فکر می کردم که خدا هم چنین تصوری دارد. بعد هم رفت و دیگر نیامد ، من فکر کردم که ناراحت شده که به او کاغذ ندادم ، اما خب نمی دانستم که واقعا ناراحت شده یا من تصور می کنم که ناراحت شده. برای همین حتی پنج دقیقه بعد هم که خواستم دستش را بگیرم چیزی به او نگفتم. حالا بماند که اگر می گفتم و اگر او قبول می کرد ، باز هم داشتم با یک دستم سیگار می کشیدم و دست دیگرم توی جیبم بود.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
سرم رو هرجوری دوست داری بتراش استاد سلمانی.
ما تو دیار خودمون هم هیچ گهی نیستیم.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
با توجه به این عکس هایی که بلاگ ها و خبرگزاری های عرزشی دارن منتشر می کنن و دخترای کم حجابی که بیست و سی باهاشون مصاحبه می کنه ، انگار اینا دارن در و داف های خودشون رو به رخ سبزها می کشن.
+ هر که دافش بیش ، پیروزی اش محتمل تر.
+ زنده کردن شعائر اسلام با تزریق کلاژن گاوی به لب ها
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
اگه نظام سیاسی ایران عوض شد ، اگه رییس جمهور ایران هر کسی که شد ، میرحسین شد ، کروبی شد ، رحیم مشایی شد ، مخملباف شد ، رضا پهلوی شد ، گوگوش شد ، هر کسی که شد ، اگه صدا و سیمای دولتی را کاملا منحل نکرد ( بدون هیچ گونه قید و شرط ) من شخصا نارنجک می بندم به خودم میرم توی جام جم خودم را منفجر می کنم.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
عجب روز و شبی رو گذروندیم ، امروز مصداق بارز کل یوم عاشورا ، کل ارض کربلا بود.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
به علت پاره ای از کژفهمی ها ، از این به بعد بساط یادداشت های شب جمعه برچیده می شود ، می توانید شب جمعه ها برای امواتی که دستشان از این دنیا کوتاه است دعا کنید ، و یا به جای این که منتظر بمانید برای خواندن نوشته های من ، منتظر چیزهای دیگری باشید! خدا را چه دیدید ، شاید بیاید بلاخره.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
1- گادفری اچ هاردی یک کتاب دارد به اسم دفاعیه ی یک ریاضی دان ،قسمت زیادی از این کتاب به شرح تفاوت هایی که بین آن نوع از ریاضیات سخیفی که مثلا یک اقتصاد دان ، و یا یک طراح صنعتی به کار می برد ، ( و هاردی آن را ریاضیات مدرسه ای می خواند ) و ریاضیات عالی که ابزار کار یک ریاضیدان و یا یک فیزیکدان نظری است ، می پردازد.
او از چیزی به اسم اصالت حرف می زند ( و توضیحش می دهد ) که نه من حوصله دارم الان دوباره از کتاب هاردی بازنویسی اش کنم و نه شما می خوانیدش ( بروید و خود کتاب را بخوانید. )
2- من خیلی سال بود که سینما نمی رفتم ؛ دقیقا بعد از زمان کودکی ام که یا توسط مدرسه و یا خانواده به زور به سینما می رفتم، دیگر سینما نرفته بودم.یعنی معتقد بودم که فیلم ها ارزش دیدن ندارند ، برای هیچ فیلمی انقدر اصالت قائل نبودم که بخواهم بروم سینما و دو ساعت بنشینم و فیلم ببینم ؛ تا این که آتش سبز اصلانی اکران شد و کیا من را به زور برد ، دیدن آتش سبز باعث شد که باور کنم که سینما هم می تواند اصیل باشد ؛ البته قبل از آن هم سی دی درخت گلابی مهرجویی را دوستی به من هدیه کرد و دیدن آن هم همین حس را به من داد. بعد هم که باز با توصیه ی کیا رفتم و وقتی همه خوابیم بیضایی را دیدم باز این حسم تشدید شد ، تصور کردم که می توانم از این به بعد بیشتر سینما بروم.
3- درباره ی الیِ فرهادی را از روی سی دی دیدم ، یکی دو هفته ی پیش ، بعد از دیدن سی دی درباره ی الی تصمیم گرفتم که دیگر سینما نروم ، یعنی همه ی آن تصور اصیل بودن سینما که از آتش سبز و درخت گلابی و کمی هم وقتی همه خوابیم به من دست داد ، با دیدن درباره ی الی از بین رفت. فیلم فرهادی به هیچ وجه اصیل ( با همان تعریفی که هاردی در باب اصیل بودن ریاضیات واقعی ، و غیر اصیل بودن ریاضیات سخیف و کاربردی دارد ) نبود.
4- اکثریت از درباره ی الی خوب گفته اند ، اما این دلیل اصیل بودن فیلم فرهادی نمی شود ، من تصور می کنم اگر فرهادی رویه اش را عوض نکند ، نهایتا می تواند یک فیلم ساز در حد فخیم زاده بشود ؛ یا فوق فوقش مثل داریوش فرهنگ.
وقتی می گویم فخیم زاده ، تصورتان آن دلقکی نباشد که توی سریال تلویزیونی خواب و بیدار جلوی دوربین حرکات رزمی انجام می دهد ، فخیم زاده همانی بود که مسافران مهتاب را ساخته بود ، تشریفات را ساخته بود ، و آن فیلم دیگری که در یک آسایشگاه روانی بود ( اسمش را به یاد ندارم ) و خیلی هم محافل روشنفکری آن دوران دوستش داشتند. فخیم زاده ی آن دوران از فرهادیِ الان بزرگتر بود ، مسافران مهتاب و یا تشریفات از درباره ی الی بیشتر علاقه مند داشتند ، حتی عشاقی هم داشتند ، اما امروز هیچ کس فخیم زاده را دوست ندارد ، یا مثلا بعید می دانم کسی باشد که کارگردان مورد علاقه اش داریوش فرهنگ باشد . همان داریوش فرهنگی که محافل روشن فکری هم دوستش داشتند ، همان که روانی را ساخته بود. همان که برای دوفیلم با یک بلیط سیمرغ هم گرفت.
نه فخیم زاده و نه فرهنگ هیچ کدام کیارستمی نشدند ، برای این که فیلم هایشان اصالت نداشت . همان چیزی که فیلم های تا الان فرهادی هم ندارد.همان هایی که درباره ی الی را می ستایند 20 سال بعد خجالت می کشند که بگویند روزی فرهادی کارگردان مورد علاقه ی ما بوده است.( البته به شرطی که فرهادی رویه اش را عوض نکند )
5- حتی جالب اینجاست که امروز چون فخیم زاده یک دلقک تلویزیونی شده است ، و مثلا در عوض پرستویی شده است بهترین بازیگر ایرانی ، فیلم های قدیمی به درد نخوری که پرستویی نقش کتک خور در آن ها داشته است ، خوب شده اند و ما افتخار می کنیم که ببینیم ، اما فیلم های خوبی که فخیم زاده بازی کرده است را نمی بینیم! اساسا سینما اصالت ندارد. استثنا ها هم که همه جا هستند.
کارتاژ
کامنت : نظرات
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _
