آخرین اختراع خدا



خدا تازه آخرین اختراعش را تمام کرده بود : یک سیب سرخ و آبدار
اختراعش را گذاشته بود توی بهشت ، روی یک درخت
سخت محو تماشای آخرین اختراعش بود،
که ناگهاه حوای بی شعور از راه رسید و سیب را خورد!

- این پست را تقدیم می کنم به اسپایدرمرد عزیز.





کارتاژ |جمعه 26 مهر 1387 06:55 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

آقای میهن بلاگ یعنی اگه من عنوان نداشته باشم نمیتونم پست ارسال کنم ؟



من همچنان معتقدم که اگر ریاضی میخوندم ، دلیل کافی داشتم برای این که درسم تا حالا تموم  شده باشه.
- نه ، واقعا چه انتظاراتی داربد از آدمی که ساعت 3 نصف شب داره فروید می خونه ها!





کارتاژ |پنجشنبه 25 مهر 1387 03:16 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



من تازه فهمیدم اشکال از خانه ی کوچک ما بود که نه تنها سیب نداشت ، بلکه پرادو دو در هم نداشت !



کارتاژ |پنجشنبه 11 مهر 1387 02:10 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



در دنیا چیزی سکسی تر از یک شلوار جین رنگ و رو رفته وجود دارد؟





کارتاژ |سه شنبه 9 مهر 1387 03:09 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



اصلا پاییز که شد این جنوبی ها هم آمدند،هر روز چند ساعتی قبل از غروب دو تایی می آمدند لب ساحل و روی آن تخته سنگ بزرگ که بومی ها میگفتن مال دیو سپیده می نشستن.بعد دست میکردن توی مشمای مشکی رنگی که داشتن و ساندویچ هاشون را در می اوردن و می خوردن.نگاهشون هم یک لحظه از آب برداشته نمی شد.فقط وقتایی که ما توی آب شنا می کردیم بود که شرم دخترونه شون مانع می شد و شروع می کردن با همدیگه حرف زدن.هر روز کارشون همین بود.ما هم برای این که مزاحمشون نشیم وقت شنا کردنمون را تنظیم کردیم چند ساعتی قبل از اومدن اون ها، بعد خودمون را توی آفتاب خشک می کردیم و میرفتیم توی خونه و درس می خوندیم.فقط بعضی وقتا از صدای پاشون می فهمیدیم که دارند میرند به سمت ساحل...



کارتاژ |سه شنبه 2 مهر 1387 03:09 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



با چشمانی یتیم ندیدنت.



کارتاژ |یکشنبه 31 شهریور 1387 12:09 ب.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



بزرگترین خوش شانسی یک مرد این است که همسرش/ نامزدش/ پارتنرش/ دوست دخترش کم حرف باشد.
- لال باشد بهتر است.
- مرتبط : هزار و دومین شب ، سوگنامه ای برای شهرزاد





کارتاژ |جمعه 29 شهریور 1387 09:09 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



وقتی من انقدر مودب می شوم که میتوانید مطمئن باشید حتی توی دلم هم به هیچ کدامتان فحش نمیدهم !

- در راستای خصوصی سازی مال کی هستی
تو؟

از این خانم .




کارتاژ |پنجشنبه 21 شهریور 1387 01:09 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



جزو آن حس های غیر قابل توصیف است : نیمه های شب ، یک صندلی دستتان بگیرید و وسط کویر راه بیافتید و ساعت ها راه بروید.




- این که هر وقت من با خودم پیپ میبرم رصد ، حتما پیپم میشکند را می گویند حکمت !
- تصویر از فیلم فریاد مورچگان است.




کارتاژ |شنبه 16 شهریور 1387 11:09 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

آخرالزمانی ها



- پرنده یعنی چی؟
+ یه نوع از جاندارانی بودند که با این که سنگین تر از هوا بودن ولی میتونستن پرواز کنن!
- یعنی مثل ما؟




کارتاژ |سه شنبه 12 شهریور 1387 10:09 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



چه کسی گفته که قرآن تحریف نمی شود ؟
خود ما امروز در امتحان اندیشه اسلامی ۲ هر چه از قرآن خواسته بودند از خودمان نوشتیم !





کارتاژ |یکشنبه 3 شهریور 1387 11:08 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



می پرسم آقای دکتر شما که هم زن آلمانی داشتید هم زن ایرانی ، چه فرقی داشتن با هم؟
می فرمایند : زن های ایرانی چاق تر ، تنبل تر و احمق ترند !




کارتاژ |جمعه 1 شهریور 1387 12:08 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



تو مدل پروانه ها راه می رفتی (+)



کارتاژ |شنبه 19 مرداد 1387 01:08 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



گرگ هاری شده ام ،
هرزه پوی و دله دو.

- به جز از مهدی اخوان ثالث ، آن هم در زمستان ، کجا می شود چنین جمله ای خواند ؟
- هرکجا هست خدا قصری از لولی وشان در بهشت نثارش روحش کناد! ( نفرین بدتر بلد نبودم ! )




کارتاژ |پنجشنبه 17 مرداد 1387 12:08 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



ما ، پَری



کارتاژ |چهارشنبه 16 مرداد 1387 12:08 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



این مرداد هم از آن مرداد های تمام نشدنی است.



کارتاژ |چهارشنبه 9 مرداد 1387 02:07 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



و کدامیک میدانید که انسان نخستین ، در آن هنگام که هنوز هیچ ابزاری اختراع نشده بود ، چگونه درب کنسرو ماهی را باز میکرد؟
- ما امروز دانستیم!




کارتاژ |یکشنبه 6 مرداد 1387 10:07 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



این ابرها آمده اند که یک روز قبل از رصد ما آسمان را بپوشانند و من را تا سر حد مرگ حرص بدهند ، و بعد درست در شب رصد دمشان را بگذارند روی کولشان و بروند.
- ببینید ، من میتوانم بروم و یک خدای پگانی گیر بیاورم تا بیاید و هر بار ابرها را فوت کند ، اما توقع نداشته باشید که بتوانم فکری هم برای ماه تربیع سوم بکنم !
- کسی نمیخواد مردونگی کنه این سی دی ابرهای حسین علیزاده رو واس ما بخره؟




کارتاژ |شنبه 5 مرداد 1387 09:07 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



نه بیشتر
نه کمتر
همین گونه
که آسمان هست
آنرا ستایش می کنم.


کتاب منتخبات- احمدرضا احمدی




کارتاژ |یکشنبه 30 تیر 1387 02:07 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



آدم دلیل کافی که برای زنده ماندن نداشته باشد ؛
و جرات کافی برای خودکشی ،
خب جنده می شود دیگر !




کارتاژ |دوشنبه 24 تیر 1387 08:07 ق.ظ
کامنت : نظرات

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _



صفحات : ... 8 9 10 11 12 13 14 ...